باز هم ۳۶۵ روز از من گذشت.

روزهایی که قهقهه زدم، از ته دل لبخند زدم و شب هایی که اشک ریختم و دلم شکست و فریاد زدم .

روزهایی که دلی بدست آوردم و عشق ورزیدم و روزهایی که دلی شکستم …

روزهایی که دویدم تا برسم و شبهایی که خوابیدم و بیخیال شدم از رسیدن …

روزهایی که فکر کردم دنیا منم و من، نیاز به هیچ دست و دامنی نیست و بعد دنیا چرخید

گیر چرخ گردون افتادم .

فهمیدم دنیا گرداننده دارد و دست به دامنش شدم

روزهایی که دوست داشتن را برای شریک رویاهام زمزمه کردم و عشق را  فریاد زدم…
و روزهایی که پشت چشم نازک کردم!

تولدم مبارک