تولد من سال ۹۷

مامان میگه وقتی منو باردار بوده ، اصلا نمی دونسته و وقتی متوجه می شه هی آرزو می كرده كه چون بچه اولی دختر بوده ، من پسر بشم . تا آخرين لحظه همه چی منو پسرونه خريده بودن ! وقتی براي سونوگرافی من رفته بوده ، دكتر، همسر دوست پدرم بوده و چون می دونسته بابای من پسر دوست داره ، الکی گفته بوده : نمی تونم جنسيت جنينو تشخيص بدم !

البته مامان تعريف می كنه همون موقع فهميده بوده من دخترم چون حس كرده بوده چرا همسرِ دوست بابا بايد به دروغ مصلحتی بگه نمی تونم تشخيص بدم !

موقع زايمان من که رسيده ، به قدری حال مامانم بد بوده كه خالم تعريف می كنه ناخن های مامانت از كبودی سياه شده بود !

مامان هميشه ميگه : تو جون منو گرفتی تا بدنيا اومدی

وقتی مامانم به هوش اومده بود ، هی می پرسيده بچم چيه؟

خاله ام هم تا گفته دختره ! مامانم از هوش رفته بوده

البته بخاطر حال بدش از حال رفته بوده ولی هميشه خاله ام اذيتش می كنه و ميگه از هوش رفتی وقتی فهميدی سحر دختره

همون موقع كه بابا مياد بيمارستان و می فهمه من يک عدد دختر هستم ، می ره و برای مامان يک انگشتر خيلی خوشگل می خره تا مامان غصه نخوره و بدونه که بابا خوشحاله

ولی مامان هميشه میگه از وقتی تو توی زندگيمون اومدي ، بركت و نعمت توی زندگيمون بيشتر شد و زندگيمون روز به روز پر رونق تر شد . مامان هميشه ميگه خوشحالم از اين كه دوتا دختردارم ؛ هر دختر يک كليد بهشته و من دوتا كليدشو دارم !