تولد مهدی سال ۹۷

پارسال همين موقع ها ، به قدری نا اميد بوديم كه چرا همش بايد به يه بهونه يا اتفاقی عروسيمون عقب بيفته ، وقتي خيلی خيلی خسته بوديم و تقريبا به عنوان يه دختر پسری كه قرار بود يک ماه ديگه عروسيشون باشه ،  تمام انرژيمون رو از دست داده بوديم و انگار از ته دل خوشحال واقعی نبوديم …

يه حسی ته دل هردومون می گفت اين تاريخ هم نمی شه و باز عروسی عقب می افته …

يادمه همين موقع ها ، دم دم تولدت بهم گفتی : سحر!
يعنی می شه سال ديگه ، همين موقع توی خونمون باشيم ؟
حتی شده هيچ جا هم نريم ! فقط توی خونه خودمون جشن بگيريم ؟

با اين كه دل خودم بيشتر از تو می لرزيد ، ولی يادمه خيلی محكم ، جوری كه انگار ايمان داشتم كه همه سختی ها و دوران ملال آور عقد تموم می شه و ما سال ديگه صد درصد توی خونه خودمونيم دستتو محكم فشار دادمو گفتم:
معلومه كه هستيم ! و من از همين الان دارم می بينم كه تو داری كيک تولدتو روي مبلای خونمون فوت ميكنی …


از خدا ممنونم كه منو جلوی تو روسفيد كرد
تولدت مبارک بهترينم