mashhad

دلیل سفر دوباره ی ما به مشهد رو اکثرتون می دونید .

اگر نمی دونید باید بهتون بگم که یه غده ی کوچولو تو گلوی من جا خوش کرده بود و بعد چندبار آزمایش و دکتر رفتن و … 

متوجه شدم که غده خوش خیمه و قرار نیست عملش کنم !

با خودم گفتم ” حتما باید برم مشهد و از خود امام رضا از نزدیک تشکر کنم “

همین دلیلی شد که دوباره بریم مشهد که البته ، این بار میلاد هم همراه ما بود !

اونی که تصادف کنه ، زندگیش عوض بشه ، ولی امیدشو از دست نده  و راهشو قوی تر از قبل ادامه بده یک قهرمانه !

محسن ، یکی از اون قهرمان هاست . توی تصادف پاهاش رو از دست داد ولی امیدش رو نه

من برم سفر و چیزی جا نذارم ؟

سیسی خانومتون فراموش کرده بود چادر با خودش ببره و مجبور شد بره یه دونه چادر نو بخره . آخه مگه می شه یکی بره مشهد و پیش امام رضا نره ؟! 

نمی دونید چقدر از دیدن سیما خوشحال شدم اون روزی که به مشهد رسید . به قول گرشا رضایی ، من و سیما بدون هم دووم نمیاریم !

و در آخر ، باید تشکر کنم از پرسنل خوب هتل قصر و همه ی شما هایی که به من لطف داشتید و برای من گل و هدیه فرستادید . ازتون ممنونم همراه های مشهدی من